- بای بک، صدای یک ملت - http://www.far.baybak.com -
هزاره ها، ترک تبار اند و زبان مادری شان در قدیم، ترکی بوده نه فارسی (بخش چهارم و بخش پاياني) – عباس دلجو
باي بک آذربايجان | شنبه, ۲۲- مرداد , ۱۱۰۱۱, ساعت ۲۱:۰۳ [ش.ب] | خبرها
![]() |
. | این واژه های ترکی – مغلی مشت نمونه خرواری است که منشاء تباری ترک – مغلی هزاره ها را ثابت میسازند و اصلا در زبان فارسی مورد استعمال نداشته و در واقع گویش هزاره ها را از زبان فارسی متمایز ساخته اند . چون زبان مادری هزاره ها در قدیم ترکی – مغولی و متعلق به زبان اورال آلتایی بود، به همین لحاظ آنان، قادر به درک معانی واژه های بالا میباشند . |
چارُوغ { çaruğ }: واژه ترکی چارُوق به معنی پا افزار چرمی، یک نوع کفش چرمی زمستانی
چَبقُو { çāpqo}: واژه ترکی چَاپقُون به معنی کولاک، برف و باران توام با باد شدید
چَلبُور { çālbur}: واژه ترکی چَیلبُور قمچین، افسار اسپ
چَلپَک { çālpāg}: واژه ترکی چَلپَک به معنی یک نوع نان روغنی
چَمچَه { çāmçā}: واژه ترکی چَمچَه به معنی قاشق بزرگ
چُوقُور { çuqür}: واژه ترکی به معنی گودال عمیق
خينَه {xinā}: واژه ترکی چُوقُور/ چُوخور به معنی حنا بود كه بر دست و پا ببندند
دادَه { dadā}: واژه ترکی داداش به معنی پدر، برادر بزرگتر
دارُوغَه { darğā}: واژه ترکی دارُوغَه به معنی حاکم شهر، رئیس محل
دالُو { dalo}: واژه ترکی- مغولی دالُو به معنی كتف، استخوانِ شانه
سَلَّه { sāllā}: واژه ترکی سَلَّه به معنی عمامه،دستار، لُنگي
سَنٌاج { sānaj}: واژه ترکی ساناج به معنی كيسه و توبرۀ پوستي
سُورچي { sürçi}: واژه ترکی سُورچا به معنی لَق شدن، رهاشدن،پاره شدن
سُوغات {sāwğat} : واژه مغولی سُوقات به معنی هدیه و پیشکشی
سُولَه { sülā }: وآزه ترکی سولو به معنی سست . آبکی
سينگير { singir}: واژه ترکی سينگير به معنی عصب و پی، عضله، زردپي
شاتُو { şato}: واژه ترکی شاتُو به معنی نردبان، زینه
قاب{qab} : واژه ترکی قاب نوعي ظرف، نيام شمشير ، چارچوب عكس
قاش{qaş} : واژه ترکی قاش به معنی ۱- ابرو ، ۲- چمن ۳- كوههي زين
قاق/غ{qağ}: واژه ترکی قاق به معنی خشک، برشته، نقيض نرم
قاقمَه {qaqmā} : واژه ترکی قاقمَه به معنی گلم
قَباغ{qābağ} : واژه ترکی قَاباغ/ق به معنی پشت چشم، پلكِ چشم
قَبَرداغ{qābārdağ} : واژه ترکی قاوورداق به معنی گوشتِ سُرخ شده در روغن
قَتلَمَه {qātlāmā} : ترکی قَتلَمَه نام نوعي نانِ روغني
قَتِيغ {qātiğ} : واژه ترکی قَتِيغ به معنی نانخورش، غذايِ چرب
قجير {qājir} : واژه ترکی قجير به معنی كركَس، مرغ لاشهخوار
قَشقَه {qāşqā} : واژه ترکی قَاشقَه به معنی خال و لكهِ سفيد روي پيشاني اسب
قُرُبچِي { qorobçi}:واژه مغولی اورکابچِی به معنی ۱-انگشتانه ۲-ظرفِ كوچك
قرغَنَه {qārğānā}: واژه مغولی قراغَنَه نوعي درختچه كوهي، نام نوعي درختِ اقاقيا
قَرَهمُوغ {qārāmuğ} : واژه ترکی قَرامُوق به معنی آبلهءسياه را گويند كه اطفال خُردسال آرند، سياهسرفه
قَريش { qāriş}: واژه ترکی قَاريش به معنی وَجَب، بلست
قُلاج/قولاج { qulaj}: واژه ترکی قولاج به معنی فاصله ازاين سر دست تا آن سر دست
قَلغُو/قلغان { qālğo}: واژه ترکی قَلقان به معنی گياه، برگِ ريواس، برگِچتر مانند
قَمچي/قمچين{qāmçi} : واژه ترکی قَمچي به معنی تازيانه
قنجَغَه { qānjāğā}: واژه ترکی قَنجوغَه به معنی فِتراك، جَنب، پهلو
قنچيغ {qānçiğ} : واژه ترکی قانچيغ به معنی سگِ ماده
قَنجِي { qānji}: واژه ترکی قَانجِي به معنی سيرشدن ازآب
قوچقار { quçqar}: واژه ترکی قوجغار/كوشكار به معنی قوچ، گوسفندِ نر
قُودَه { qudā}: وآژه ترکی قُودَا به معنی پدريا مادر داماد و عروس
قوروت {qurut} : واژه ترکی قوروت به معنی كشك
قوغ {qoğ} : واژه ترکی قوغ به معنی زغالِ گداخته، شراره
قولَغَي { qolāğāi}: واژه ترکی قالتاغاي به معنی دُزد
قونغوز/قانغوز { qunğoz}: واژه ترکی قونغوز نوعي حشرۀ سياهرنگ
قيچيغ {qiçiğ } : واژه ترکی قيجيغ انگشت به زير بغل كسي زدن، پا را خاريدن كه شخص به خنده آيد، زير بغل.
قَيرُو { qāiro}: واژه ترکی کایغُو به معنی حسرت و افسوس
قِيمَه { qimā} : واژه ترکی قِيمَه به معنی گوشتي را گويند كه ريز ريز كرده باشند
كاكورتَك { kakurtāk}: واژه ترکی گيگيردَك به معنی برجستگي زيرحلق
كُرپه/كورپَه { korpā}: واژه ترکی كورپَه به معنی يونجهء نيمرس تازه، گياهانِ تازه رسته، مخصوصاً شبدر ورشقه
كُرَنگ { korāng}: واژه مغولی كورَنگ به معنی اسبِ سرخرنگ
كُندَلُو {kondālo} : واژه ترکی كُندَه لُان راهِ اُريب، منحني، بسويِ انحنا، كج و خلافِ
كوتَل {kotāl} : واژه مغولی كوتَل بهمعناي ۱- گردنهء كوه،۲-حيواني را با افسار از دنبالِ خود كشيدن
كُوچُوك { küçük}: واژه ترکی كُوچُوك به معنی توله سگ، چوچه سگ
كُوي {küy} : واژه ترکی به معنی هوار ، فرياد، كسي را با فرياد صدا زدن.
كِيپَنَك {kipānāk} : واژه ترکی كِپنَك نوعي لباس نمدي كه فقرا دوخته و بر دوش ميگيرند ،نوعي بالاپوش نمدي
كيرپَك { kirpāk}: واژه ترکی كيرپَك به معنی مژگان، مُژهچشم
كيِمُوك { keymug}: واژه ترکی گومُوک به معنی استخوان نرم، استخوان غضروفي
گِندُوگ { gendüg}: واژه مغولی گِندُو به معنی سگِ نر قوي هيكل
گِيتَه {gitā} : واژه مغولی گِيتَه به معنی دزدانه سوي شكار خراميدن، مواظبت كردن، پاييدن، انتظاركشيدن، جاسوسي كردن تعقيبكننده، كمين.
لُوج { lüj}: واژه ترکی لُوج به معنی برهنه، لُخت
ماخ { max}: واژه ترکی مَخ به معنی بوسيدن، بوسه
مِرگَن {mergān} : واژه ترکی مِرگَن به معنی تفنگچي، شكارچي ماهر.
ناوُور { nawür}: واژه ترکی ناویر به معنی حوضچه و آبگيرخاكي
نَغَهچي { nāğāçi}: واژه ترکی/قزاقی ناغاشِی به معنی ماما، برادر مادر
وُلُوس {wolos} : واژه مغولی اُولُس به معنی مردم . قبیله. ملت و قوم
يِراق {yāraq} : واژه ترکی ياراق به معنی اسلحه
يِرغَه {yerğā} : واژه ترکی يِرغَه اسبِ راهوار
يِزنَه {yeznā} : واژه ترکی يِازنا به معنی شوهرخواهر.
يشيل {yeşil} : واژه ترکی ياشيل به معنی رنگِ سبز
و…
همچنان هزاره ها در محاورات روزمره شان واژه های ترکی مغولی را به وفرت استعمال میکنند که من ذیلا تعدادی از جملات هزارگی را بعنوان نمونه میاورم :
باچِه قَچَر* کَندَه و آلوخ* تو رَه ما توتُولِ* الاغ* خو رَه نَمیدُوم، تو اَمادی که دختَر نوربن* و اِرکَه توی* خو رَه دَ او سُولَه* بیدیُوم .
*****
او خَمَندُوک*! پیش ازی که دَ خانه خوستِه* خو بوری، اول امو مویای بَبَر و قوتريش* زده خو رَه برو دَ اَوخَنَه* قَد* صابُو پاک بشوی باد اَزو پیکَی* خو رَه لخشُوم* کو کِی مُغول* مالُوم شِی .
*****
آجَه* مَه دَ قُوتُو* گُوسپَندُو* رَه قَتِی نَه* تا بلدِه* باکُول* مَه شِیرروغُو جور کَنَه .
*****
ما قَدِ*آتِه* خُو* تَپَکای* چَلمَه* رَه از بام دَ کادُو مُوبرِیم کِه آووُر* چُوم* کَدَه نَبارَه .
*****
آچول* مُو پَک* کَلو* پیر و زئیر* و آلُوخ* شده دَ شان* مَه آکو* رافتَنِی یَه
*****
خُسُور سُوخِ* اَزمَه رَه، توخ* کُو که کَتَه تِیپچِی* اَلوا رَه پیش خُو اِیشتَه، خدا کَنَه قِیتِه* خو رَه نَتَرقَنَه* .
*****
آلَیگُونُو* بییِد کی پَگ* مُو دَ اَیلاق* بُورِیم خودُونمُو از لولُوگِ* پیستون گُوسپو دَ تاس* مسی شیر قَتِی* کَدَه اُوختَه اوچِی* کَنِیم .
*****
اُوقَس* غَدَر* نان گَدَولَه* نَخور پِیت* تو دَزی نان آموختَه* نَییَه، توخ* کو که پاستر دَ ایلدَره* نَفتِی .
*****
امروز یک پِیرکِی* بولُو* رَه تَشکِی* خوردُوم آیِه* مه کومای مَه رَه اُوقُس* چُقنِی* کَش کَد کی چَخرای* مَه بُور شُد .
*****
اَرغَید* ما خُوستَه بازی* مُورُوم کُوتِه* اَلِه شی* قَووَسِ نَه* خُسور* و خُسُور مادَر* مَرَه بیدار مُونَه .
*****
ارباب* آغِیل* ازمو یک آدم اَغبَد* و بدبیتور* اَسته که بگویی دَ اُوردِه* خرس کَته* شُدَه، اَرغَید* ما اورَه* مِینگَرُوم اُوق بَلِه* مَه مِییَه .
*****
سونِ* غُوندِی* جودابا* اَلغُوچ* زَدَه رَئِی یَه دَ شان مَه* خوستِه* شِی اُونجَه اَلوا یا پییرکِی* بولو* بوردَه .
*****
اَمِیسَه* اِیلغُو* و بی اَدِیری* اَگَه ما تو رَه ماخ * بیدیوم بولِه * مَه مِینگَرَه اوغَید* پِیشِ آبِه* مَه چوغولِی* مونَه .
*****
دَ اِنال*مَه قُرُبچِی* رَه دَتَوخَنَه* گُوم کَدَه باشُم اَمزی خاطِیر اُوقَس* بَلدِه* پَیدا کَدُون شِی تَوخَنَه رَه قُودقَل* کَدُوم کِی نَگو .
*****
اَمُو* نِیلغِه* تو چِیخرا کَدَه* تَسرَه کَد* اَمُو رَه* اَز خَیر خُو خُوب شِیر اوچَلجِی* کُو که قَنجِیی* َکَنَه،.
و…
همین اکنون مناطقی در هزارستان کنونی وجود دارند که تا هنوز نام های ترکی خویش را حفظ کرده اند و موجودیت این اسامی ترک – مغولی مناطق هزارستان، خود نشانی از هویت اتنیکی وتاریخی مردمانی اند که در این مناطق می زیسته اند که استاد کاظم یزدانی در کتاب پژوهشی در تاریخ هزاره ها جلد اول و دوم در صص ۲۰۹- ۲۱۸ بخشی از آن مناطق را چنین نام برده اند : “آق بُلاق،آق جَم، آل تُو، آق رَباط، آق زات، آق زرات، آق کوپرَک، اَلقان، اِرکَتُو، اِسپِی قادَه، اَلتَمُور،المیتُو، اُم بلاق، اُوبَه، اُوت قول، اُودمَه، اُوزداغ، اُولَنگ، اُولُوم، اولیاد تُو، اوکَک، برغَنه تُو، بُغرا، بَکوا، بُلاغ/بُلاق، بُلاق تو، بُلاق سینِی، پودینه تُو، تَربلاق، چارقَدوق، چنجی قول، چَقماق، چیچک
تُو، جربلاق، جَرجَقُور، جَغَتُو، جولا، خرمالیق، دزد بُلاق، سُکلِی، سُم بلاق، سُورَه سُو، سُولیچ، شاتُو، شِبَرتُو، غِیغو تُو، فراخ اولُوم، قاش، قره خوال، قَرَه ناله، ، قِرغُوی، قَرغَنَه تُو، قره باغ، قَرَه خوال، قَره قول، قِزل، قلعه سُو، قَمچاق، قُناق، قوتُو، قُورغان، قول لیچ، قِیاق، کار بُلاق، گرم بُلاق، مَمقتُو، ناوُور، نَرَه قُو، یَخشی، یُورت.
ادامه دارد
حتی تا هنوز در بین مردم اَزرَه، آناتومی بدن انسان با نام های که بیشتر منبع ترک – مغولی دارند، یاد میگردد که من مختصرا تعدادی ازین کلمات را که مربوط اعضای بدن انسان میباشند ذیلا آورده ام :
اِركَه : انگشتِ شصت.
اَلغَه = كفِ دست
اُونگه : رنگ صورت، چهره
اُوقرَه = چشم
بَبَرداغ : برآمدگي زير گُلو
بوربِی = کوری پای
بوينه : گردن
بِیَه = قد
پاتِی = دلک پای
پيچَه/پيكي : زلف
پَیچَه : پای
پید : شکم
قچیق = بغل
تراغ : فرقِ سر
تُموغ : استخواني در مچ يا زانو
توغَی : آرنج
تُولغَه =سر
چاقو/ چُوقُو : شقیقه
چَمبَه : مشت
چُولاق : لنگ
چیجین = سینه
خَرخَتَک = گلو . حلقوم
جر جیست : قواره و قیافه
جُو جُو/جِیجِی : پستان
جُور = بازو
دالُو : كتف، استخوانِ شانه
داقِی : موی گره خورده
دِلنِق یا دلنغ : گوشتی که از اثر چاقی در زیر زنخ آویزان شود
سُغرَه لَه : پوستی که روی زخم می خشکد
سیبکیل : لکه ای روی
سينگير : عضله، مفصل یا شاهرگ بزرگ پا
شَنگَک : ناخن
شیغَی : بجل
قاش = ابرو
قَباغ = پلكِ چشم، پشتِ چشم
قبَرغَه : استخوانِ دنده
قَچَر = بناگوش, صورت
قَچِیغ = بغل
قُری/قورری : چورره, کسی که بیضه اش آماسیده باشد
قُول : بازو
قِیتَه = شکم
كاكُورتَك : برجستگي زيرحلق
کَتُوک : گلو – حلق
کُوجِی : آماس کردن، پندیدن ؛ عصبی
کَورَه = شکم
کومَه = گلبن روی
كيرپَك : مُژه چشم
كِيمُوك : استخوان غضروفي
گِيدگَه : پشت گردن
لاق : سر بی موی
لُولُوگ : نوک پستان
مُوتَک = استخوان قوی گردن و بازوی انسان
موتیو : مشت انسان
موچقی : بی جا شدن مفصل
و…
همچنان اکثر نام های وسایل خانه و افزار های کاری که از قدیم الایام تاکنون در بین هزاره ها قابلیت استفاده داشته است، نیز نامهای ترکی – مغولی دارند که به نمونه های از آن نامها توجه کنید :
اَتَنگ : ریسمان کلفت و ضخیم که با آن اوسپار را با یوغ بهم می بندد
اَرچُور : چادر سفید عروسی
اِسكَنَه : ابزاري كه با آن چوب را سوراخ كنند.
اُلچَك : دستبند.
اَلغُوچَک : سنگ پلک بین جوی یا دریا جهت رفت و آمد عابر
آلغَه : چَكُش.
اَلَک : غربال .
اَلَو : آتش، اَلَنگ ،زبانهِءآتش
اُنغُو : جای سوراخ دسته بیل
اوغور : هاون سنگی
اُوگ : خطهای باریک بین بافت گلم و بَرَک
اُولقُه : تخمین و اندازه
اِیرگِینگ : چوکات پائین دروازه
ايلَك : غربال در بعضي نقاط هزاره
بوغبَن : بستره پیچ
بوگدَه : کارد بزرگ
بيلَو : سنگِ مخصوص براي تيز كردن چاقو، سنگِ سُمباده.
بِیلَی :دستکش چرمی که از ان هنگام درو خار استفاده میشود
پَلاس : گلیم
پَنگ : شاهین ترازو
پِیچول : تناب، ریسمان
تاس : ظرف آبخوری
تاقین : کلاه
تال : شاخههاي باريك درخت
تايچَه/تَیچَه : يكي از دو لِنگهِ جوال
تِبشِي : طغار چوبي كه در آن خمير كنند
تَبراق : دستکول . بکس سر شانه ای
تَسمَه : نوار چرمي
تغار : طشتِ بزرگ، براي خمير درست كردن
تَمبَه : کلون در
تَنگ : تسمه و نوار پهني كه به منظورمحكم نگهداشتن پالان در كمر اسب و اُلاغ ميبندند .
تُوبرَه : کیسه که در آن دانه انداخته بخورد اسپان دهند
توكنَه : ديگِ بزرگ مسي
تونتِی : کارد کند
تَياغ/تیاق : چوبدست ، عصا
جاجیم : نوعي كليم دستباف پشمين و منقش، یک نوع لحاف پشمی هزارگی
جُوال : خورجین
جُول : در گذشته بيشتر به معني پالان، پوشش اسب، پوشاك چهارپايان و انسان، پارچه بافته شده از موي بز پارچهِ و روانداز بزرگ، قطور و ژنده و ايضاً لحافِ كهنه و مُندرس
چارُوغ : يكنوع كفش زمستاني كه از پوستِ خام درست ميشد
چَبچُور : کرنج
چَپَر : خرمن کوب
چَگَس : قفس
چَلمَه : سرگین
چماق : چوب دسته، عصا
جَمخَو/چَمخِیو : لحاف . رخت خواب
چَمُوس : نوعي كفشِ چرمي
چيغيل : غربال بزرگ، الك
چوبچَک : چوبی که از بین تانیسته گلم تیر میشود
چُوغ : نخ باريكِ پشمي
چَلبُور : قمچي، افسار اسب، تسمه . ریسمان
چَمچَه : يك نوع قاشق بزرگ
چَنگك : قُلاب
خارَه : پشته بزرگ خرمن
خاشه : هیزم خشک
خُور : ناوه دول اسیاب که از آن ارد میریزد
خُورفَه : گدام گندم
خُولَه : شیره گیاه کوهی
خیجه : آشغال ، خاک جارو
خیللَه : چوب نوک تیزی که در بدن خر مکرر فرو برند تا حرکت آن را تسریع کنند
دابَه : مشک روغن
دُرُوشتَه : مخلوطی از کاه و علف سبز که برای حیوانات درست میکند
دُوتَر : آستر لباس . آستر کرتی
دولاغ : نوعي شلوار زنانه كه تا مچ پا را ميپوشاند
دِیرَک : ستون
دِیشکَه : خمره
دِیگلِی : دیگ خورد
دِیلمُول : خوشه گندم نورس بریان شده
دَیمَه : گندم للمی
رَف : جاکتابی یا جاقرانی که در دیوار تعبیه میشود
زُلفِي : حلقهء در
سُرچِی : وسیله نجاری
سَلَّه : عمامه، دستار، لُنگي
سناج :كيسه و توبرۀ پوستي
سُوچِي : آله سوراخ سوراخ است كه با آن مايعات از جمله شير را صاف كنند
سولغَه : دلوی که از پوست گاو درست شده و در کاریز کنی ها آب و لوش و گل را توسط ان از پائین به بالا نقل میدهد
شاتُو : نردبان
شَلکِی : فرشی که از پشمگوسفند تهیه می شود
شُگُور : وسيلهاي چتر مانند كه از تال(=تَركه) بافته ميشود و روي آن، خمير و غيره پهن كنند.
غَلبیل : غربال
غونج : جوال
غِیغُو : علف کوهی خوراک دام
قاب : نوعي ظرف، نيام شمشير ، چارچوب عكس
قاقمَه : نام بهترين نوع گليم هزارگي
قَبا : بالاپوش
قَبتورغِی : کیسه چرمی . نبات کوهی
قُبٌه : گنبد . وسیله تزئینی دایره شکل که زنان و دختران بالای سینه شان میدوزند
قبقو : تله ، دام
قُرُبچي : ۱-انگشتانه ۲-ظرفِ كوچك در لهجهء دايزنگي
قرغَنَه : نوعي درختچه كوهي
قشو : آلتي كه با آن پشت اسب و اُلاغ را بخارانند و تيمار كنند
قَلغُو : نام نوعي گياه، برگِ ريواس، برگِ چتر مانند
قَمچي : تازيانه
قوبوز : نوعي آلتِ موسيقي هزارگي كه امروزه متروك شده
قوغ : زغالِ گداخته . آتش
قۇنداق : جامه ای که طفل را در بین آن آن میگذارد و معنی دیگر آن دیپچیک تفنگ
قَیچِی : مقراض
قَيزَه : لِگام اسب
کَرپَه : سنگ شنی . صخره
کَزلِک : چاقوی کوچکی که بانوان بر روی قبای خود میبندند
کَندُو : انبان آرد که از گِل ساخته شده
کَوثَره: پا افزار، کفش چرمی
كوكنَه : افسار چارپايان
كَيپَنَك : نوعي بالاپوش نمدي
کِیدلَک : دسته چکش و تیشه
کِیزلَک : چاقوی کوچک
گِینتِی : مثل کلنگ اما با دوسر نوکدار
گولَه : چوبی که در بافت گلیم بکار میرود
لغام : افسار
ماشَیو : پارچه پشمی . بَرَک
مَنجگ : رف . چوبی پهن که دو طرف آن در دیوار میخ کرده بر آن وسایل خانه و از آنجمله قران و یا کتابها را میگذارند
مورِی : دریچه کوچک نورگیر در سقف اتاق
نُغُول : آبرو . دودکش تنور و بخاری
نوخته : افسار, مهار
وُدکُو : کود از سرگین حیوانات
يَراغ : اسلحه
و…
این واژه های ترکی – مغلی مشت نمونه خرواری است که منشاء تباری ترک – مغلی هزاره ها را ثابت میسازند و اصلا در زبان فارسی مورد استعمال نداشته و در واقع گویش هزاره ها را از زبان فارسی متمایز ساخته اند . چون زبان مادری هزاره ها در قدیم ترکی – مغولی و متعلق به زبان اورال آلتایی بود، به همین لحاظ آنان، قادر به درک معانی واژه های بالا میباشند .
اما بحث اینکه مردم هزاره از کدام زمان به اینطرف زبان مادری شان را از دست داده و فارسی زبان شده اند، پُرسمانی اکادمیک است که نیاز به بحث تخصصی دارد که باید زبان شناسان بر اساس داده های علمی، تحقیقاتی و تاریخی به آن پاسخ درخوری ارایه کنند . امیدوارم قلم بدستان و مورخین با صلاحیت، مخصوصا زبان شناسان درین زمینه با تحقیقات گسترده و علمی شان روشنی لازم را بیافگنند.
عباس دلجو
۱۰/۰۸/۲۰۱۱
, صدای یک ملت_ _ _ _ _ _ _
نوشته هاي مربوطه
http://www.baybak.com
از سایت بای بک پرینت شده است
http://far.baybak.com/shomareh_3261.azr
آدرس اینترنتی این مطلب
پیام نویسی مسدود است