- بای بک، صدای یک ملت - http://www.far.baybak.com -
اول ماجرا – گوناي تبريزي
باي بک آذربايجان | دوشنبه, ۱۳- مهر , ۱۱۰۰۹, ساعت ۱۳:۳۵ [ش.ب] | مقاله ها
![]() |
. | از آنجا که دیگر به گرفتن جواب و ادامه ی مکاتبات از سوی شخص پورپیرار امیدی نیست ، وی را مستقیما مورد خطاب قرار نمی دهم ولی چه پنهان کنم که دوست داشتم به جرات و جسارت وی در پرده دری و توهین تبریک گفته و غبطه بخورم ، که من بعد از پرینت حدود ۱۲۰۰ صفحه مطلب از سایت ایشان و مطالعه ی آن جرات نکردم او را به زیاده گویی متهم کنم و شکوه نکردم که جز تناقض نیافتم یا نگفتم “تکرار مکررات” است ، اما او از مطالعه ی یک یادداشت ۵ صفحه ای که برای ایجاد چالش و طرح سوال جهت گرفتن جواب بود چنان خسته و کلافه می شود که به آن یادداشت “درازگویی…” می گوید. شاید هم واقعا تقصیر از من است و من وقت او را بیش از حد گرفتم که از ادامه ی سفرهایش به اندونزی و هند و اقصی نقاط جهان باز بماند ، من عذر می خواهم.
به هر حال ما مثل ایشان مدیر سایت نداریم ، سایت هم نداریم ، به خاطر بازدید یک بنای تاریخی ، سفر به اندونزی و هند و … نداریم. امکانات مستند سازی نداریم. یک جا می نویسیم ، جای دیگر می فرستیم |
بعد از انتشار یادداشت “انکارنامه ی ناصری” پاسخی در دو سطر از طرف مدیر سایت ناریا (و نه خود پورپیرار) برایم ارسال شد که هرچند کوتاه بود ، آزار دهنده و تحقیرآمیز نیز بود…
***
دستگاههای رسمی ، راه نقد و پرسشگری را در (کشوري به نام) ایران بسته اند. پرسشگر سیاسی” برانداز” است ، پرسشگر دینی “مرتد”، پرسشگر تاریخی “تجزیه طلب” ، یا به قول پورپیرار “قوم پرست”. پرسشگر دفع می شود ، منزوی می شود ، و بلاهایی بر سرش می آید که فکر کردن در باره اش همین آرامش نصفه و نیمه را هم از انسان می گیرد.
اما وقتی کسی که ادعای حرف نو دارد و ظاهرا کتابهایش مجوز چاپ در ایران نمی گیرند و از دنیای مجازی مدد می گیرد تا نظراتش را بیان کند ، همچون دستگاه های رسمی عمل می کند و به خودش زحمت می دهد تا جواب کسی که لینک مربوط به فوتبال برایش فرستاده را بدهد اما از مقابل پرسش فرار می کند ، به نظر شما این چه معنایی دارد؟
چرا “انکارنامه ی ناصری” را با مخاطبانش در میان نگذاشت تا خود قضاوت کنند ، تا شاید بخشی از حقایق عیان شود ، اما در خفا آن جواب تحقیرآمیز را برای نوشته ایکه صرفا سوال می کند (آن هم با رعایت اخلاق ، نه همچون پورپیرار که در مقام تحقیق بی بند و بار است و دهانش فیلتری ندارد که دشنام ها و توهین ها را غربال کند) و بی صبرانه منتظر جواب است ، می فرستد؟
هرچند که تحقیر ما تاریخی است و اکثرا بی جواب، من نیز نمی خواستم سنت شکنی کنم. پس گناهش را به گردن ایمیل هایی می اندازم که بعد از انتشار “انکارنامه ی ناصری” در چند سایت اینترنتی برایم ارسال شدند ، که به من فهماندند هنوز اول ماجراست و نقد پورپیرار تازه شروع شده است. گویا چهره ی واقعی پورپیرار هنوز در ابهام است ، انبوهی از یادداشتهایش بکر و بدون نقد مانده اند و او نیز همین را می خواهد.
از آنجا که دیگر به گرفتن جواب و ادامه ی مکاتبات از سوی شخص پورپیرار امیدی نیست ، وی را مستقیما مورد خطاب قرار نمی دهم ولی چه پنهان کنم که دوست داشتم به جرات و جسارت وی در پرده دری و توهین تبریک گفته و غبطه بخورم ، که من بعد از پرینت حدود ۱۲۰۰ صفحه مطلب از سایت ایشان و مطالعه ی آن جرات نکردم او را به زیاده گویی متهم کنم و شکوه نکردم که جز تناقض نیافتم یا نگفتم “تکرار مکررات” است ، اما او از مطالعه ی یک یادداشت ۵ صفحه ای که برای ایجاد چالش و طرح سوال جهت گرفتن جواب بود چنان خسته و کلافه می شود که به آن یادداشت “درازگویی…” می گوید. شاید هم واقعا تقصیر از من است و من وقت او را بیش از حد گرفتم که از ادامه ی سفرهایش به اندونزی و هند و اقصی نقاط جهان باز بماند ، من عذر می خواهم.
به هر حال ما مثل ایشان مدیر سایت نداریم ، سایت هم نداریم ، به خاطر بازدید یک بنای تاریخی ، سفر به اندونزی و هند و … نداریم. امکانات مستند سازی نداریم. یک جا می نویسیم ، جای دیگر می فرستیم ، آن هم اگر منتشر شود ، رسانه نداریم. ما اینجا ۱۲ ساعت کار می کنیم ، ۶ ساعت خواب ، ۶ ساعت می ماند برای همه ی آن چیزی که “زندگی” نام دارد. و ما به دنبال فرصتی برای فکر کردن ، فهمیدن ، نوشتن. آن هم با زبانی “ممنوع” ، تاریخی “مخدوش” و دینی “مقتول” ، به دست مذهب. اما چاره ای جز نوشتن نیست ، هرچند که “سخت خاک آلود می آید سخن”.
و من اگر به دنبال چرایی جایگاه امروز ملتم باشم ، چه نیاز که در پی اثبات افسانه ها مجبورا تناقض گویی کنم. و مگر نمی بینم از آن روز که شعوبیه پرچم تشیع را به دست ملتم داد ، چه ها که بر سر این ملت نیامد ، چه باک از بیان حقیقت؟ ما اگر نابود شدیم ، خودمان خودمان را نابود کردیم. نیاز به تفسیر تورات نیست.
نمی دانم چرا بیشتر آنهایی که ادعای دین دارند و در این ادعا متعرض دیگران هم می شوند ، وقتی پای اخلاق به میان می آید کم می آورند. گویا برای رسیدن به اهدافی که فقط برای خودشان مقدس است اجازه دارند تا به قعر رذایل سقوط کنند. بعد ، هر جنایتی مباح می شود. به تاریکی جهالت سقوط می کنند ، ریا کاری می کنند.
همین چند روز پیش بود که روسیاهی برای فریب دنیا نمایندگانی از اقلیت های مذهبی را با خود به ینگه دنیا برد ، تا به آنچه ندارد فخر کند ، پورپیرار سالهاست معترض است که چرا از این اقلیت ها جزیه نمی گیرید و اخراجشان نمی کنید. ما در کدام قرن زندگی می کنیم؟
گمان می کردم “جستجوگری” حکم می کند که صداهای دیگر را هم بشنود ، اگر چه باب میل نباشند ، برای آن کسی که در چند جا به اصرار خود را “مورخ” می نامد ، البته مورخ نه به معنای درباری آن.
و شاید امروزه با تحول دربارها آن دیگری نیز خود را متحول کرده و به گونه ای دیگر اربابانش را راضی می کند ، شاید…
گؤناي تبريزي
تبریز
۱۱/۰۷/۱۳۸۸
, صدای یک ملت_ _ _ _ _ _ _
نوشته هاي مربوطه
http://www.baybak.com
از سایت بای بک پرینت شده است
http://far.baybak.com/shomareh_839.azr
آدرس اینترنتی این مطلب
پیام نویسی مسدود است